تبليغاتX
...ما دو تا

وای! سلام.

چه طورین بچه ها؟؟؟

می دونین چند وقته اینجا رو آپ نکردیم؟؟؟ کی می دونه؟ کی می دونه؟!!!

چه روزایی رو که نگذروندم و نگذروندیم تو این چند صد ماه!!!

بذارین براتون بگم:

۱. ۱۰۰۰۰ تا عمو پیدا کردم!!!! از عمو ارنستو (چه گوارا) بگیر تا.... تا کی ؟؟ مایکل جکسون؟؟؟

نه! هنوز اون قدر بدبخت نشدم!!! دکتر و سامی یوسف و آریان که همواره سر جاشونن!!!

۲. امسال کنکوری می شم!!! هه هه هه! هو هو هو!!! دیگه هی باید ارواح ... ( چی؟؟ ارواح عمه ام؟!

وا! بی ادب! با عمه ی من چه کار داری؟!!!) باید خر بزنم!!!! کاری که هیچ وقت نتونستم!!!

۳.المپاد شیمی؟!!!! فکر می کنی قبول شدم؟؟؟ خوب خیلی بد فکر می کنی!!! یه جور دیگه

فکر کن!!!

۴.آریان ۴ اومد و ما همچنان بی اون با اونیم!!! نمی دونم بگم خوبه یا بد؟! هم همون آریانه...

تو ساحل...قاصدک...اون روزا...نوری تا ابدیت...و ...هم همون آریان نیست تو آهنگایی که نمی گم!!!

تیپ و قیافه هاشونم تغییر کرده. ....

یادش بخیر آریان با اون تیپ...( چی؟!! تیپ اُسگلی؟! نه!!! نگی یه وقت!!! منظورم ساده است!) اومد و

حالا رفته تو مود  بنیامین جون!!!!!

راستی! می دونین آلبوم بنیامین هم داره میاد؟؟؟ زهره می گفت تو اولین نفری که می خریش!!!!

۵. من یه وبلاگ خفن زدم که قراره در مورد اسلام باشه ولی نظرات شخصی خودمه که خوب دوسش

دارم! ولی زیاد محبوب نیست. یکی از دوستای خوبم که به خاطرش ازم بدش میاد!!! نه واسه مطالبش

ها! واسه یه چیزایی که بهش مربوط می شه!!! آدرسش هم اینه:

http://thelovelyislam.blogfa.com

خدایی رفتینُ اندیشه یادتون نره ها!!!

۶. دارم یه رمان می نویسم که عاشقشم!!!خیلی ناز داره می شه و من واقعا دوسش دارم!

و خیلی چیزای دیگه که الآن کارتم تموم می شه و بعدا می گم!!! 

فقط اینو بگم که:

مادرایی که به پاکی بارونی هستین که امروز بارید...

روزتون مبارک...

 

قربون همتون

پردیس

 

 

نوشته شده توسط پردیس و زهره در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 19:21 | لینک ثابت |
سلام"

دیدم اینجاخیلی سوت و کور شده!!! نه من اپ کردم نه پردیس"

من و پردیس هم زیاد خبری از هم نداریم....گذشت روزهای خوب...اما خوب گاهی اوقات با اس ام اس احوالی از هم میگیریم!

سامی چطوره؟آریان چطوره؟درسا خوبه؟خودت خوبی؟علی چکار میکنه؟و....

شاید بخاطر روزهای سخت کاری هست که ازهم دور شدیم اما خوب پردیس هم کمتر نت میاد و همه ازش عاصی شدن!مثل مروارید ....!!!!

ما فعلا حرفی واسه گفتن نداریم جز یادآوری روزهای خوب دوستی!!!!

یادش بخیر سر آریان چه کارا که نکردیم....سر کلیپ ای جاویدان خدا میدونه توی چت با پردیس چکارا کردیم من که فقط دلمو گرفته بودم و میخندیدم!!!!

کله علی رو خورد پردیس !میگفت چرا جلف بود کلیپ؟!!!! و اون میل های گنده و حجیم علی!.....

***

حالاهم که آخی وبلاگ طرفداران سامی رو که هک کردن گرچه به حد پردیس فن پروپاقرصش نبودم اما خیلی دلم سوخت!...!!!!

اینقدرررررررررررر دلم واسه اون روزای خوب دوستی که با همه بچه های گروپ میگفتیم و میخندیدم و آریان اریان میزدیم تنگ شده که نگو!!!! حیف که همه چیز از بین رفت! ....

 

علی یه مقدار داره تند میره!! گرچه حقشه اما امیدوارم با اومدن اریان ۴ وضع بهتر شه!

***

قربونتون"

زهره"

*اومدم یه دستی به سر این وب بکشم گرد و خاکش پاک شه!...

نوشته شده توسط پردیس و زهره در پنجشنبه دهم آبان 1386 ساعت 17:27 | لینک ثابت |

سلام

چي؟ حالم! برو بابا! دوست دارم هركي جلوم ميادو خفه كنم.

هرچي دم دستمه بشكنم.

مرده شور اين روز مزخرفو ببرن كه از صبح ، گند شروع شد.

كمترين بدبياري اين كه وبلاگ گروهيمون هك شد!!!

اونم توسط كي؟!

فكر كن!

هواداري يه گروه عوضي رپ!

رتبه ي شيمي تو كشور ۱۳ شد!!! آقاي حسين پور اين قدر راضيه رو تو سرمون زد

كه بيا و ببين! اونم فقط واسه ۱ سوال اختلاف ، كه من بي شعور، ۶ رو نديدم، به

جاش زدم ۵!!!

اونم از اون امتحان فيزيك لعنتي كه اگه نمره ي كامل نيارم ، ديگه نمي رم كلاس شيمي!

مرده شور هرچي المپياده ببره!

 تازه داشتم يه مطلب در مورد نيمه شعبان مي نوشتم.

تازه داشتم با امام زمان دوست مي شدم....كه اين وبلاگ هك شد!

و كلي مشكل نگو ي ديگه!!

 

تنها نكته ي خوشحال كننده اين كه سامي يوسف بالاخره مادر فارسي رو خوند.

خيلي هم قشنگ خوند!

و راستي يه چيز ديگه!!! ديدين چند شب پيش " ۴خونه " رو؟!!!!

پرواز آريان و خوندن؟!!!!!! خوده علي و پيام بودن!!!

 

پرديس

نوشته شده توسط پردیس و زهره در شنبه سوم شهریور 1386 ساعت 11:57 | لینک ثابت |
سلام"

آخی"نازی"طفلی این وبلاگ!!!!هر چی دعوا و یا آپه دیر هست سر اینه!!!خوب البته دعوا نه"بحث های سودمندی که شاید آخرش به جایی ختم نشه!!!!

حالا...بگذریم....

یاد چی افتادم من؟!!!!پارسال ۱۲ تا ۱۵ مرداد که به اصطلاح آریان جونم اومد کرمان!!!!!!!!!چقدر خوش گذشت واقعا !!!!هم به من که کاملا توی جو بودم و پردیس هم بگی نگی "۱۴ مرداد بعد از کوله پشتی و شروع سریال نرگس بود که پردیس با علی آقا صحبت کرد!!!!همون سلام علیکم معروف!چقدر زود ۱ سال گذشت!!!!

حالا تا دلت بخواد میتونم بگم فرق امسال با پارسال چیه!؟!...هیچی!!!از دوست جون ها که همه خوب خودشونو تا بتونن و جا داشته باشن واسه آدم میگیرن!!!!اگه بدونی چقدررررررر فرق کردن!!!جای من بودی مخت میترکید!!!!واقعا!!!!

حالا جدی چرا بعضی دوستی ها این شکلی میشن؟؟؟شب ها و ماه های اول کلی مهربونن و یا بهت لطف میکنن یا لطف میکنی میگن واسه همیشه مدیونتم و هیچ وقت تنهات نمیذارم"!!!!بعد که به اصطلاح عذر میخوام خرشون از پل گذشت!!!!دیگه نه تنها آدمو فراموش نمکینن؟؟!بلکه همه جانبه میشن سوهان روح آدم!!!!یه فیس و افاده ها،غرور،کلاس گذاشتن هاشون،متنقفرممممممممممممممم.....بابا اگه نمیتونی روی دوستیت ثابت قدم باشی اول بار الکی حرف نزن!!!یه ذره با عقل و منطق بگو!!!!

اما خوب یه سری دوستا مثلا نمونه اش پردیس با اینکه گاهی اوقات دعوا میکنیم و موهای همو میکشیم و میپریم به جون هم حالا یا با کامنت یا اس ام اس و ....که خوب خوبه آخرش ختم بخیر میشه!!!!اما خوبیمون به اینه هیچوقت مثل اون دوستانی بالا ذکر کردم واسه هم مغرورنمیشیم!!! یا افاده ایی و از این قبیل!!!....شیرینی دوستی به دعواهاست که خیلی هم خوش میگذره!!!مگه نه پردیس و حسام؟

البته اینا شامل دوستان نتی هست"دوستان دانشگاه و.....حسابشون جداست!!!!

بیایین تا جایی میتونیم بهترین دوستها باشیم"به دور از هر چیزی"!!!....

موفق باشین"

قربونتون"

زهره"

نوشته شده توسط پردیس و زهره در چهارشنبه دهم مرداد 1386 ساعت 1:44 | لینک ثابت |
سلام به همه!

به زهره:

فدات شم ! من واقعا دوست دارم. هيچ وقت در مورد لوبيا پلو بهت سركوفت نزدم و نمي زنم!!

دوست دارم هميشه ! اگه حتي گاهي تفاهم نداشته باشيم...

خودت كه توصيه هاي علي يادته!! من هنوز بهشون عمل نكردم!!!!!

پس دركم كن! مثل يه خواهر  بزرگتر!

جزاك الله خيرا...!!!

 

به حسام:

دلگير نباش اگه هستي! اگه نه كه...خوشحالم كه نيستي!

بيا فراموش كنيم!گرچه من تو پيام پاياني همه چيزو گفتم! اميدوارم خونده باشي!

مرسي از دوستي هايي كه در حق منو زهره كردي و ان شا الله خواهي كرد..

راست مي گي! من مسلمون نيستم! كمكم كن كه باشم! از اون خوباش!

(با دكتر، يا بي دكتر!!)

 

قربون همه....

پرديس

نوشته شده توسط پردیس و زهره در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 ساعت 21:35 | لینک ثابت |
سلام

آرشيو رو كه ديدم دلم هواي نوشتن كرد.

تو اين وبلاگ يا وبلاگاي ديگه..

اوه!! يه ذره ديوونه شدم.. يعني شايد زده به سرم يه شايدم مثل اون سگه شدم كه

كور رنگي نداشت!!!

به هر حال ديشب كه داشتم احسان خواجه اميري گوش مي دادم، به اين نتيجه رسيدم كه چه

خوبه زودتر ۱۸ سالم بشه و بتونم اين ور اون ور برم.

اون وقت مي تونم دنبال همه ي اونايي كه مي خوام رو بگيرم...

البته اگه تا اون موقع زنده باشن ( بعضي هاشون كه پيرن!)

مي خوام عكس بگيرم و بنويسم و مصاحبه كنم. همه رو گير ميارم....

كافيه ۱۸ سالم بشه....

خدا خير بده همه ي كسايي كه منو به اين نقطه رسوندن و اميدوارم كه هيچ وقت و به  هيچ

عنواني از هيچ احدي بت نسازم!

و فقط دوست داشته باشم..همه ي آدم هايي كه مي تونن دوست داشتني باشن رو...

هر كي تو اين راه طلايي كمكم كنه يا حتي نكنه!!! فقط باشه!!

 

خيلي حرف دارم...خيلي....شايد زده به سرم اما من سگ هايي رو كه مي تونن معني رنگ رو بفهمن،

به اونايي كه نمي تونن، ترجيح مي دم!

گرچه حاضرم واسه هر كي كه خواست تو ضيح بدم!!!!

البته اگه رنگاي درست رو ببينم! يعني اميدوارم كه عقايد خوب رو با ديدن رنگ هاي اشتباه و

عوضي ،به گند نكشم!

مثل خيلي هاي ديگه كه فكر مي كنن راهشون راستينه! ولي فقط دارن خرابكاري مي كنن!

به يه قيمت خيلي خيلي بزرگ...

به قيمت خراب كردن فكر نسل من۱نسلي كه الآن نو جوانه يا حداكثر تازه جوون شده!!!

و خوب! از اين دنيا، خيلي كم مي دونه!!!

ولي تشنه ي تشنه است!

.....

درست مثل قحطي زده ها!

 

پرديس

نوشته شده توسط پردیس و زهره در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 ساعت 18:5 | لینک ثابت |
سلام دوستای گل"

خوبین همه!!!...پردیس خوبی؟...

خیلی وقته آپ نکردیم"دستمون به اپ نمیرفت"آخه موضوعی نداریم!!!شاید تمام دغدغه ما همین گروپ آریان و  جنگ و دوستی با علی پهلوان بود و بس....که الان دیگه هیچی و هیچکدوم نیستن!!!!اگرم باشن من و پردیس محرومیم!!!!...(جریانات داره)!

دارم فی البداهه هر چی به ذهنم میرسه می تایپم"پس اگه چرت و پرت شد ببخشین!!!!

۱ـ وای از این امتحانات!!!تازه من ۲۷ خرداد شروع میکنم"...اولی و دومی هم توی یه روزن!دو امتحان در یک روز!...قرآن(کل تفسر سوره لقمان قرائتی و...)"آواشناسی هم دیگه هیچ!مزخرفترین درس این ترم"واقعا به این کتابای دانشجویان پزشکی بیشتر شباهت میده تا زبان!!!(هوا از ریه ها عبور میکند .....!!!!!)!

۲ـیه روز مونده مونده به تولدم امتحانات تمومه ۶تیر تمومه!۷تیر تولدمه...

۳ـآریان کشت مارو با آریان ۴!!!!

۴.آخیش ۱۵ خرداد رفتیم کوهپایه (یکی از مناطق اطراف کرمان که ویلایی هست)...با دوست بابام اینا چقدر خوش گذشت۰۰۰آخر عشق و حال جوونی"خیلی وقت بود از ته دل نخندیده بودم!...همش یادت میافتادم!

۵ـ این شد خاطرات شخصی که!(نه ما دوتا)!

۶ـ نیکی کریمی خیلی رو کم کنی زد!دیدی؟رفت کن!اون هم جزء هیئت داوران!...(حالا بازم بگن خانمهای ایرانی....)!!!

۷ـ علی شب شیشه ایی نیومد!....تیتراژ آخرش واقعا ماهههههه....دارم با تو عاشقی رو بلد میشم....

رضا رشید پور خیلی گیر میده!مگه نه؟

۸ ـ شغل همهون آخرش شغل همین پسرخاله هست:

۹ـ شرمنده دارم چرت و پرت مینویسم!...زمان امتحانات و همچنین در حالات loveباشی مخت بهتر از این جواب نمیده!...من که اینطورم!عشقش مخم رو خالی کرده قلبم پر شده!مثل ساعت شنی!!!!

 

..****

ایشالله آپ بعدی با فکر باشه!........

قربونتوننننننننننننننننن....

زهره"

نوشته شده توسط پردیس و زهره در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 ساعت 2:55 | لینک ثابت |
سلام"

ای کاش میشد زمان را به عقب برد!....ثانیه های دوستی را تمدید کرد!....

در عرض یک چشم به هم زدن همه چیز بهم میخوره!!!!!....تنها خاطره هاست که می ماند!!!!.....واقعا چرا بعضی دوستها وقتی دوست جدید پیدا میکنن آدم رو فراموش میکنن؟؟؟!!!!

الان تنها دوست وصمیمی ترین دوست من پردیس عزیزمه!!!!....کسی که هیچوقت یادش نمیره کی"چطوری "و.....با هم دوست شدیم!

کسیکه همه غمهام رو بهش میگم!!!حتی براش از پشت تلفن گریه هم کردم!و خواهم کرد!!!!......................

اما از پست قبلی دلخورم"دیگه ولش کن"همه چیز باد هوا!....

.......

البته چند دوست دیگه هم دارم"مارال"....

اما خیلی هاشون تبدیل به خاطره شدن!...

......

ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا....

کمکم کن"....

دیگه طاقت ندارم"دیگه هیچ حسی نسبت به کسی ندارم"همه چیز ظاهریه!!!!.....

پردیس دوستت دارم"....بخاطر من ....حذف شدی!!!.....

زهره"

عکس بی ربط!!!

نوشته شده توسط پردیس و زهره در شنبه یکم اردیبهشت 1386 ساعت 1:23 | لینک ثابت |
 سلام دوستان عزیز"

این پست ویژه ۱۹ فروردینه!یعنی تولد پردیس عزیزم و یا به قول خودش (البته به شوخی )ژردیس!

     تولدت مبارک پردیس عزیز"

 

تولدت مبارککک

پردیس عزیزم یک سال و اندی از دوستی مادوتامیگذره"...امیدوارم همیشه هم ماندگار باشه"و با یک دنیا شور و عشق دوستی تولدتو تبریک میگم"و بهترین ها رو برات ارزومندم"ایشالله ۱۰۰ ساله شی"....* تا بی نهایت"....

ای کاش همه چیز درست میشد!!!!

***

و اما وبلاگ هامون!!!!!

گل من و گمشده من!!!

یادته چه ذوقی میکردیم واسه وبهامون؟؟رقابت!!!آریان "آریان میگفتیم"...کنسرت....و....

اما ۱۰۰ حیف!!!نذاشتن!!!تو که خیلی وقته دست از سرش کشیدی اما میدونم دوستش داری!

منم دوستش دارم!شایدم بیشتر از آریان!!!!

خیلی واسشون زحمت کشیدیم!!!!حتی شاید بیشتر از اون چیزی در توانمون بود"البته با همکارانمون!اونها هم زحمت کشیدن خیلی زیاد"

اما ....هر چی دلشون خواست توی ۱ میل بهمون گفتن!!!یعنی به قول معروف:بشکنه این دست که.....؟؟؟!!!!!

اینقدر اعصابم بابت این موضوع و یه سری موضوع های امثال این بهم ریختههههههه که نگو!!!

من حتی جدا بهم میل میزدن  و بهم بدوبیراه میگفتن شاید شاید کمتر ناراحت میشدم تا اینکه بگن مطلب دروغی نوشتی!!!...باز حالا عکس یه چیزی!اما فکر کن!۱ سال و...با وجدان کار کنی اونوقت....!!اونهایی که باید براشون مهم باشه هیچی مهم نباشه!!!حتی دریغ از یه جواب میل!!!!خوب واقعا هر روز رفتارها بزنم به تخته بهتر میشه!(یعنی کاملا برعکس)!!!...

حالا بعدشم میگن که...!!!!

ما رو باش!!!!جواب اینهمه زحمت!!!!خوبه لااقل طرفداران میان یه کامنت میذارن یه دلداری میدن!اگه اینا نبودن واقعا دیگه هیچی!!!یعنی ۱۰۰٪ کارمون تموم بود!!!

بی خیال....اصل کاری ها که ...!!!

(حالا همش حرفه!!!!باشه...حرفه)!!درک نکنین!

پردیس میبخشی روز تولدت مطلب تند نوشتم"اما خالی شدم!!!باور کن!

بازم تولدت مبارک"...

دوستت دارممممممممم....

قربون همه"

زهره دل شکسته"

(وبهای دل شکسته ما!!!!گناه نداشتن؟....)!!!

 

نوشته شده توسط پردیس و زهره در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 ساعت 1:38 | لینک ثابت |

مي خوام همه چيزو سفيد ببينم...نمي شه!

چرا؟ چون سفيد نيست!!!

مي خوام مدام بخندم و به همه انرژي مثبت بدم....نمي شه!

چرا؟ چون انگار همه منو اينطوري باور كردن!

مي خوام بگم حالا كه شد سال 86 و عيد و اين حرفا ،ديگه هر اتفاقي كه قبلا فتاده، خداحافظ!!!... نمي شه!!

چرا؟...چون از در و ديوار واسم مي باره!

مي خوام....نمي شه!

چرا؟....

مي خوام....نمي شه !

چرا؟...

مي خوام ...نمي شه...

مي خوام....

...

__________________________

 

پارسال نمي دونم بگم خوب بود يا نه!

بد بود....چون پدر بزرگم رو از دست دادم.(بماند كه من به اوج رفتنش رو با تمام وجودم احساس كردم.)

خوب بود....چون واقعا با خدا صميمي تر از هر وقت ديگه اي شدم. الآنم كلي با هم مچيم!

 

...

پارسال با آريان بوديم....خوش گذشت...بد گذشت....كنسرت بود...كرمان- كيش- دوباره كيش...من نرفتم!!!.... صداي علي(پهلوان) رو شنيدم... باهاش دعوا كردم...شركت ترانه....

 

پارسال گروپ بسته شد...دوستيامون خاكستري شد....بد بود...وبلاگمو بستم....نه! دادمش به سميه... گل آفتابگردن گوش دادم....گل آفتبگردون گوش دادم...گوش دادم...گوش دادم...گوش دادم....

 

پارسال سامي يوسف رو كشف كردم!!! و چه كشف خوبي...هديه هاي خوبي بهم داد...

May Allah bless him!... دوستاي جديدي رو هم بهم داد....اگه منو دوست خودشون بدونن!...زود منو تو جمع خودشون پذيرفتن...منو شريك وبلاگشون كردن....يادم دادن...يادم دادن...يادم دادن...

 

 

واي خدا! تو اين 365 روز چه اتفاقا كه نيفتاد...

 

________________

 

براي زهره:

 

زهره ممنون! به خاطر دوستي گرمي كه به من دادي...

زهره مرسي واسه چيزايي كه بهم ياد دادي...واسه اين كه نرفتي و موندي...

...

حتي اگه گاهي من رفتم!

باورم نمي شه كه من و تو هنوزم همو نديديم....كاش مي شد عمو سايمونو راضي كني بياين اينجا....

كلي ديدني شده!!! خودمم ليدرتون مي شم!!!

 

 

راستي اوني كه در موردش گفتي، با تو مشكلي نداره..با همه اينطوريه...بايد به نظرش احترام بذاريم....

 

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

بچه ها سال 86 تون مبارك....

انشا الله كه سال صورتي باشه....

 

 

راستي!!!

 

 

 

 

 

11 فروردين تولدم مبارك!!!

 

 

 

به قول فرشيد منافي كه دوباره تا 5 ام  9تا 11 صبح شبكه جوان برنامه داره :

 

قرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررربون همتون!

 

 

پرديس

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط پردیس و زهره در جمعه سوم فروردین 1386 ساعت 18:55 | لینک ثابت |
 
offshore